امثال و حکم
بی آرزو دلیست اگر مرحمت کنند
کسی دعا میکند زنش نمیرد که خواهر زن نداشته باشد
کفاف کی دهد این باده به مستی ما// خم سپهر تهی شد ز میپرستی ما»
کسی که از گرگ میترسد گوسفند نگاه نمیدارد
«نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت// هر طفل نیسوار کند تازیانهاش» صائب
«گربه مسکین اگر پر داشتی// تخم گنجشک از زمین برداشتی»
گر تو قرآن بدین نمط خوانی// ببری رونق مسلمانی
«گر حکم شود که مست گیرند// در شهر هر آنچه هست گیرند
گر در یمنی چو با منی پیش منی// ور پیش منی چو بیمنی در یمنی»
گر در همه شهر یک سر نیشتر است// در پای کسی رود که درویشتر است
«گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟»
«گِل زن و شوهر را از یک تغار برداشتهاند.
«گوز در بازار مسگری.
«مارگیر را آخرش مار میکشه.»
«مزد خرچرونی خرسواریست.»
«مسجد نساخته گدا درش ایستاده.»
«من میگم خواجهام تو میگی چند تا بچه داری؟»
«مه فشاند نور و سگ عوعو کند// هرکسی بر طینت خود میتند
«ناخوانده به خانه خدا نتوان رفت.»
«نون به همهکس بده، اما نان همهکس مخور.»
«نون را به اشتهای مردم نمیشه خورد.»
«نه از من جو، نه از تو دو، بخور کاهی برو راهی.»
«وای به وقتی که چاروادار راهدار بشه.»
«وقت مواجب سرهنگه، وقت کارکردن سربازه.»
«هر خری را به یک چوب نمیرونند.»
«هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی.»
«هرکه در این بزم مقربتر است// جام بلا بیشترش میدهند»
«همه رو مار میگزه مارو خرچسونه.»
هیچ چراغی تا به صبح نمیسوزه.»
«یهدستم سپر بود، یهدستم شمشیر، با دندونام که نمیتونم بجنگم.»
- «از خودت گذشته، خدا عقلی به بچههات بده.»
- «از درد لاعلاجی به خر میگه خانمباجی.»
- «از دور دل و میبره، از جلو زهره رو.»
اسب تازی در طویله گر ببندی پیش خر// رنگشان همگون نگردد، طبعشان همگون شود»
اگه پشیمونی شاخ بود، فلانی شاخش به آسمان میرسید.»
«اگر دانی که نان دادن ثواب است// تو خود میخور که بغدادت خرابست.»
«انگور خوب، نصیب شغال میشه.»- به یالت به دمبت به کلاله های دور سم ت
- «بچه سر راهی برداشتم پسرم بشه، شوهرم شد.»
- «برای یک بینماز، در مسجدو نمیبندند.»
- «برای یه دستمال قیصریه رو آتیش میزنه.»
«بگیر و ببند بده دست پهلوون.»
«بهر خران چه کاه برند چه زعفران»
«به شتره گفتند: شاشت پسه، گفت: چی چیم مثل همه کسه؟»
«به یکی گفتند: بابات از گرسنگی مُرد. گفت: داشت و نخورد؟»
«بیله دیگ، بیله چغندر.»
«پی خر مرده میگرده که نعلش را بکنه.»- نگفته غلامتم فروختنت
«تف سر بالا، بر میگرده به ریش صاحبش.»
«تومون خودمونو میکشه، بیرونمون مردم را.»
«خدایا آنکه را عقل دادی چه ندادی و آنکه را عقل ندادی چه دادی؟»
«خرج که از کیسه مهمان بود// حاتم طایی شدن آسان بود.»
«خر چه داند قیمت نقل و نبات؟»
«خر را که به عروسی میبرند، برای خوشی نیست برای آبکشی است.»
«خر، رو به طویله تند میره.»- «خر که جو دید، کاه نمیخوره.»
- «خر، که علف دید گردن دراز میکنه.»
««خود گویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی.»
«خوشا چاهی که آب از خود بر آرد.»
«خیلی خوش چسه جلوی باد هم میشینه.»
در کف هریک اگر شمعی بدی// اختلاف از گفتشان بیرون شدی»
«دست خالی برای تو سر زدن خوبه.»
«دنیا جای آزمایش است، نه جای آسایش.»
«دنیایش مثل آخرت یزیده.»
ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.
پاشو گذاشته رو دم ما خودش واق واق میکنه
آب بریز اونجا که میسوزه
'گاه باشد که کودکی نادان به غلط زند به هدف تیری