يار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا
يار تويي، غار تويي، خواجه! نگه دار مرا
نوح تويي، روح تويي، فاتح و مفتوح تويي
سينهي مشروح تويي، پردهي اسرار مرا
نور تويي، سور تويي، دولت منصور تويي
مرغ كُه طور تويي، خسته به منقار مرا
قطره تويي، بحر تويي، لطف تويي، قهر تويي
قند تويي، زهر تويي، بيش ميازار مرا
حجرهي خورشيد تويي، خانهي ناهيد تويي
روضهي اميد تويي، راه ده اي يار مرا
روز تويي، روزه تويي، حاصل دريوزه تويي
آب تويي، كوزه تويي، آب ده اين بار مرا
دانه تويي، دام تويي، باده تويي، جام تويي
پخته تويي، خام تويي، خام بمگذار مرا
اين تن اگر كم تَنَدي، راه دلم كم زندي
راه شدي، تا نبُدي اين همه گفتار مرا
خواند مرا، خواند مرا، گفت بيا، گفت بيا
ميروم اي واي به من، گر ندهد بار مرا
به كجا رود كبوتر كه اسير باز باشد؟
درسته که بین من وتو فاصله هاست ولی نیست لحظه ای که منو رها کرده باشی مینشینم تو با منی راه میرم تو همرامی میخوابم تو بیدار میشینی بالای سرم کاش میشد برا یه دقیقه مهربونیت صد بار بمیرم و زنده شم
مثل عکس مهتاب که افتاده در اب در دلم جا داری و بین من و تو فاصله هاست
هنگام می و فصل گل و گشت (جانم گشت و خدا گشت و) چمن شد
در بار بهاری تهی از زاغ و (جانم زاغ و خدا زاغ و )زغن شد
از ابر کرم خطه ی ری رشگ ختن شد
دلتنگ چو من مرغ (جانم مرغ) قفس بهر وطن شد
چه کج رفتاری ای چرخ/ چه بد کرداری ای چرخ/ سر کین داری ای چرخ
نه دین داری / نه آئین داری/ (نه آئین داری) ای چرخ
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه ی گل بلبل ازین غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج رفتاری ای چرخ/ چه بد کرداری ای چرخ/ سر کین داری ای چرخ
نه دین داری/ نه آئین داری/ (نه آئین داری) ای چرخ
خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند بسرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانه ی ویران
یا رب بستان داد فقیران ز امیران
چه کج رفتاری ای چرخ/ چه بد کرداری ای چرخ/ سر کین داری ای چرخ
نه دین داری/ نه آئین داری/ (نه آئین داری) ای چرخ
از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن
غیرت کن و اندیشه ی ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن
چه کج رفتاری ای چرخ/ چه بد کرداری ای چرخ/ سر کین داری ای چرخ
نه دین داری/ نه آئین داری/ (نه آئین داری) ای چرخ
از دست عدو ناله ی من از سر درد است
اندیشه هر آنکس کند که از مرگ نه مرد است
جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است
چه کج رفتاری ای چرخ/ چه بد کرداری ای چرخ/ سر کین داری ای چرخ
نه دین داری/ نه آئین داری/ (نه آئین داری) ای چرخ
عارف ز ازل تکیه بر ایام ندادست
جز جام به کس دست چو خیام ندادست
دل جز بسر زلف دلارام ندادست
صد زندگی ننگ به یک نام ندادست
چه کج رفتاری ای چرخ/ چه بد کرداری ای چرخ/ سر کین داری ای چرخ
نه دین داری/ نه آئین داری/ (نه آئین داری) ای چرخ
ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود
بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم
بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم
بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم
زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم
وجدی نه که در گرد خرابات برآییم
نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا نه و آنجا نه که گوییم کجاییم
حلاج وشانیم که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق خداییم
ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم
ما را به تو سریست که کس محرم آن نیست
گر سر برود سر تو با کس نگشاییم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم
دریاب دل شمس خدا مفتخر تبریز
رحم آر که ما سوختهی داغ خدایی
(مولانا)
قسمت اول
یه روزی بود یه روزگاری غیر از خدای مهربون هیچکس نبود یه روستای زیبا بود که گوسفندای زیادی توش بودن این گوسفندا صاحب تمدن بودن خیلی مهربون بودن از علف خودشون و زن و بچشون میزدن تا گوسفندای همسایه کشنه نخوابن چشاشون درویش بود به گوسفندای بزرگتر احترام میذاشتن گوسفندای قوی خودشونو سپر بلای گوسفندای سالخورده و کوچیکتر و ضعیفتر میکردن کم نبودن گوسفندای پهلوونی که سرشونو سر این اخلاقشون داده بودن خلاصه گوسفنداش گوسفند بودند .
این گوسفندا با همدیگه خیلی متحد بودن جوری که هیچ گرگ که چه عرض کنم هیچ شیری جرئت حمله کردن به اونا رو نداشت همه چیز نسبتا خوب پیش میرفت همه خوب میخوردن خوب می پوشیدن خوب می خوابیدن و از همه مهمتر خوب شیر میدادن جفت جفت میزاییدن اگه گاهی هم دلخوری پیش می اومد با وساطت بزرگترا همه چیز ختم به خیر میشد چوپانم که از این وضع راضی بود واسه اونا کم نمیذاشت از خور و خوابش میزد ولی از استراحت وتفریح گوسفندا نمیزد و به شیر گوسفندا قانع بود نیازی به گوشت اونا نداشت یه جورایی اونا به هم عشق میورزیدن اگه یه روز خدای ناکرده یکی از گوسفندا مریض میشد چوپان آروم و قرار نداشت و برعکسش هم بود اگه یه روز هم چوپان ناخوش احوال بود گوسفندا لب به علف واب نمیزدن .
به نظر میومد خدا هم از این وضع راضی بود چون بارون به موقع میومد برف هم همینطور مریضیا کم بود زلزله فقط تو کتابا بود خلاصه سفره رحمت الهی پهن بود گوسفندا هم حرص نمیزدن با هم میخوردن از این خوان رحمت الهی .
کنار مرتع این گوسفندای متمدن یه رودخونه خیلی بزرگ بود که اونورش چند تا کوره دهات بود که تو هر کدومشون چندتایی گوسفند بودش ولی اون گوسفندا یه فرقای اساسی با گوسفندای قصه ما داشتن یکی اینکه اونا بیشترشون سیاه بودن یه جور دیگه (بع بع ) میکردن همیشه سیر نبودن به هم عشق نمیورزیدن تمدنشون قابل مقایسه با اینوریا نبود سر یه چیز کوچولو به هم میپریدن د بکش.
چوپاناشونم فرق داشتن با چوپانهای اینور آبی. برا مرگ گوسفندا تب هم نمیکردن اگه پا میداد گوسفنداشونو قصابی هم میکردن. هم درس عبرتی میشد واسه گوسفندا که حسابی دستشون باشه هم چهار تا سگ وگرگ وشغال به نون و کباب و نوایی می رسیدن .
مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج میگذارند.
دختر جوان به دلیل رفتوآمدهایی که به دربار شاه داشته، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج میدهد.
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر میشوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی میکنند عقیده او را در ادامه ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمیشود .
تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیهای از اوستا بوده، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار میبیند...
مهرداد اوستا ماهها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کمحرف میشود.
سالها بعد از پیروزی انقلاب، وقتی شاه از دنیا میرود، زنهای شاه از ترس فرح، هر کدام به کشوری میروند و نامزد اوستا به فرانسه. در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان میشود و در نامهای از مهرداد اوستا میخواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه او تنها این شعر را میسراید.
وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم
وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم
کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم
مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم
چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم
بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم
نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم
جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم
به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم
وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟
| Main Features: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| -First and second stages forced convection cooled. -2vertical silo-type large volume combustors. -Double walled flame tube with ceramic tiles. -Single Wall inconel mixing chamber and hot gas casing. -2 x 8 burners (same size-different number for different GT size. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
در مثلث قائمالزاویه نسبت ضلع مقابل هر زاویه حاده به وتر را سینوس آن زاویه مینامند.
سینوس را در متنهای عربی و فارسی قدیم «جیب» مینامیدند.[نیازمند منبع]
طبق تعریف بالا در مثلث روبهرو داریم:
و 
![]()

























یا 
, 






