الان هم نشسته بودم یهو زلزله تکونم داد خدا کنه جایی خرابی بار نیاورده باشه

انالیز ارتعاشات:

عیوب ارتعاشی:

         ۱) انبالانسی: جرم روتور حول محور دوران یکنواخت توزیع نشده

علایم: اگر از بیرینگها طیف فرکانسی بگیریم دامنه غالب در فرکانس دور ظاهر میشودکه طیف عمودی وافقی با توجه به یکسان بودن لقی بیرینگ در همه جهات همخوانی دارد البته یک اختلاف فاز۳۰+-۹۰ بین عمودی و افقی معمول است

الزامی به اندازه گیری زاویه فاز نیست کافی است ارتعاشات دور تا دور بیرینگ باهم همخوانی داشته باشد

بطور معمول دلیلی برای بالا بودن ارتعاشات محوری وجود ندارد مگر اینکه شفت دارای خمش قابل توجه بوده ویا یک سرشفت ازاد باشد 

بزن آن پرده، اگر چند ترا سیم از این ساز گسسته
بزن این زخمه، اگر چند در این کاسه ی تنبور، نماندست صدایی

بزن این زخمه، بر آن سنگ بر آن چوب
بر آن عشق که شاید بردم راه به جایی

پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن
لانه ی جغد نگر کاسه ی آن بربط سغدی ز خموشی

نغمه سرکن که جهان تشنه ی آواز تو بینم
چشمم آن روز مبیناد که خاموش در این ساز تو بینم

نغمه تست بزن آنچه که ما زنده بدانیم
اگر این پرده بر افتد من و تو نیز نمانیم

اگر چند بمانیم و بگوییم همانیم

وقتی که منصور حلاج را به امر معتصم خلیفه ی وقت هزار تازیانه زدند در وی تأثیری نکرد٬ او را روانه چوبه دار ساختند.

در راه درویشی از وی پرسید که عشق چیست؟

گفت: امروز بینی و فردا بینی و پسفردا بینی. یعنی امروز بکشند و دوم جسم سوزانند و سوم خاکستر جسم بر باد دهند.

غلامش وصیتی خواست.

فرمود: نفس را به چیزی مشغول دار وگرنه او تو را مشغول گرداند

 یه کارگروهی رویایی به این میگن: که مهدی اخوان ثالث شعرشو بگه بعد استاد کلهر واستاد علیزاده اهنگشو بسازن بعد استاد شجریان و پسرش همایون اوازشو بخونن حالا چی می مونه از این دل صابمرده

 فرياد / از دفتر شعر "زمستان"

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي جانسوز
هر طرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو مي دوم گريان
در لهيب آتش پر دود
وز ميان خنده هايم تلخ
و خروش گريه ام ناشاد
از دورن خسته ي سوزان
مي كنم فرياد ، اي فرياد ! ي فرياد

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي بي رحم
همچنان مي سوزد اين آتش
نقشهايي را كه من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و ديوار
در شب رسواي بي ساحل

واي بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هايي را كه پروردم به دشواري
در دهان گود گلدانها
روزهاي سخت بيماري
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذيانه خنده هاي فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه اين مشبك شب
من به هر سو مي دوم ، گ
گريان ازين بيداد
مي كنم فرياد ، اي فرياد ! اي فرياد

واي بر من، همچنان مي‌سوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان
و آنچه دارد منظر و ايوان

من به دستان پر از تاول
اين طرف را مي كنم خاموش
وز لهيب آن روم از هوش
ز آندگر سو شعله برخيزد، به گردش دود
تا سحرگاهان، كه مي داند كه بود من شود نابود
خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خا****تر
واي، آيا هيچ سر بر مي‌كنند از خواب
مهربان همسايگانم از پي امداد ؟

سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد
مي‌كنم فرياد ، اي فرياد ! اي فرياد

لحظه ي ديدار نزديك است
باز من ديوانه ام، مستم
باز مي لرزد، دلم، دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
هاي! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ
هاي، نپريشي صفاي زلفكم را، دست
و آبرويم را نريزي، دل
اي نخورده مست
لحظه‌ي ديدار نزديك است

آشفته
مرجان لب لعل تو مرجان مرا قوت  یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت   قربان وفاتم به وفاتم گذری کن تا بوت همی بشنوم از رخنه ی تابوت

**مسافر**
دیوونه دل
باز آمدم از راه سفر، يک بار دگر، در خانه تو
گل داده باز گلخونه دل از بوي تو و دردونه تو
سر مي نهد اين خانه بدوش، شاداب و خموش، بر شونه تو
پر مي کند از باده شوق، چشمون خدا پيمونه تو
باز امشب اين ديوونه دل، بر بام و بر سر ميزنه
غم اومده تا پشت در باز حلقه بر در مي زنه
ياد تو و دوري تو، آتيش به جونم ميزنه
من مي روم اما دلم، در سينه پر پر ميزنه
سر داد باز اين بيخونه اين ويرونه دل
باز امشب اين ديوونه درد، بر بام و بر سر ميزنه

چرا خدا مردها را آفريد
1. هدف خاصي نبود
2. گِل اضافه مونده بود
3. نسخه آزمايشي بود
4. اصلا کار خدا نبود

چرا خدا مردها را از روي زمين برنمي دارد؟
1. از نظر خدا مردها وجود خارجي ندارند
2. مگه ما روي زمين مرد هم داريم
3. وجود اينگونه از درندگان براي موازنه جمعيت روي زمين ضروري به نظر ميرسد
4. حالا چه عجله ايه؟

اگه خدا مردها را نمي آفريد چي مي آفريد؟

1. چيز خاصي نمي آفريد

2. پيراشکي
3. خروس دريايي
4. فضاي خالي

اگر جمعيت مردها منقرض شود چه مي شود؟
1. مگه قراره اتفاقي بيافته
2. خارشتر کوير لوت که آفت نداره
3. اکوسيستم به شرايط بدون انگل برمي گردد
4. يه هيولا کمتر دنيا قشنگتر

چه وقت مردها عاشق مي شوند؟
1. چه وقت مردها عاشق نمي شوند!
2. هر وقت مامانشون بگه
3. چون يکدفعه مي شوند خودشان هم نمي دانند که کي مي شوند
4. يک روز از همين روزا !

مردها چه وقت عشق قبلي خود را فراموش مي کنند؟
1. در همون وقتي که عشق جديد خود را کشف مي کنند
2. جديد و قديم نداره فقط بازيگر نقش زن عوض ميشه .(قانون 4 نيوتن)
3. بستگي تام و تمام به ميزان تستسترون دارد.
4. رابطه مستقيم با نظر مادر بزرگ کودک فهيم دارد.

 مردها در مقوله ايجاد يک رابطه عشقي جديد در حکم چه چيزي هستند؟ 1. فنر با ثابت بالا
2. پارچه استرچ
3. يک نوع ماده الاستيک با ساختار ناشناخته
4. کش تيرو کمان

مردها معمولا هر چند مدت يکبار عاشق مي شوند؟
1. هر شب
2. هر وقت که خدا بخواد
3. هر وقت تستسترون بگه
4. سايکل تايم خاصي ندارند

 مردها وقتي تصميم به ازدواج مي گيرند چه کار مي کنن؟1. اون موقع نمي تونن کار خاصي بکنن!
2. تمام تلاششون رو مي کنن که بتونن 1 کاري بکنن!
3. به مامانشون مي گن که 1 کاري بکنه چون ديگه وقتشه که اونا رسما خيلي کارا بکنن!
4. مي رن کلاس آمادگي جسماني!!

وقتي مردها تصميم مي گيرن ازدواج کنن چي مي گن؟1. چيزي نمي گن چون وقت عمله
2. وقت نمي کنن چيزي بگن
3. اولش چيزي برا گفتن ندارن ولي بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز ميشه
4. در اين برهه از تاريخ طبيعي هيچ کس نمي فهمه که اونا چي مي گن


مردها چطور زن زندگي شون رو مي گيرن؟1. با دست
2. با تور
3. با چنگول
4. با زبون

معيار مردها براي انتخاب همسر چيه؟
1. هر که پيش آمد خوش آمد
2. به روش جستجوي ترتيبي در ليست سياه
3. ده بيست سي چهل
4. به قول مادر بزرگ پسر بچه نفهم دختر مثل پارچه مي مونه هر روز 1 مدل بهترش مياد، واميستن بهترش بياد

زنی شب زفاف تیزی بداد و شرمگین شد و بگریست شوی گفت گریه مکن که تیز عروس نشانه افزون نعمتی باشد گفت اگر چنین است تا تیزی دیگر رها کنم شوی گفت نی خاتون که انبار را بیش از این درنگنجد