مردی را علت قولنج افتاد تمام شب از خدای درخواست که بادی از وی جدا شود چون سحر رسید ناامید گشت و دست از زندگی شسته تشهد می‌کرد و می‌گفت بار خدایا بهشت نصیبم فرمای یکی از حاضران گفت ای نادان از آغاز شب تا این زمان التماس بادی داشتی پذیرفته نیامد چگونه تقاضای بهشتی که وسعت آن به اندازه آسمانها و زمین است از تو مستجاب گرمردی را علت قولنج افتاد تمام شب از خدای درخواست که بادی از وی جدا شود چون سحر رسید ناامید گشت و دست از زندگی شسته تشهد می‌کرد و می‌گفت بار خدایا بهشت نصیبم فرمای یکی از حاضران گفت ای نادان از آغاز شب تا این زمان التماس بادی داشتی پذیرفته نیامد چگونه تقاضای بهشتی که وسعت آن به اندازه آسمانها و زمین است از تو مستجاب گردد؟دد؟

دل نازک من و مژگان مست تیزتو      واویلا......

 

 

دلتنگ غروبی خفه بیرون زدم از در

در دست گرفته مچ دست پسرم را

یا رب، به چه سنگی زنم از دست غریبی

این کلهء پوک و سرو مغز پکرم را

هم دروطنم بار غریبی به سرودوش

کوهیست که خواهد بشکاند کمرم را

من مرغ خوش آواز و همه عمر به پرواز

چون شدکه شکستند چنین بال و پرم را؟

 

رفتم که به کوی پدر و مسکن مالوف

تسکین دهم آلام دل جان بسرم را

گفتم به سر راه همان خانه ومکتب

تکرار کنم درس سنین صغرم را

گرخود نتوانست زودودن غمم از دل

زان منظره باری بنوازد نظرم را

کانون پدر جویم و گهوارهء مادر

کان گهرم یابم و مهد پدرم را

با یاد طفولیت و نشخوار جوانی

می رفتم و مشغول جویدن جگرم را

 

پیچیدم ازان کوچهء مانوس که در کام

باز آورد آن لذت شیر وشکرم را

 

افسوس که کانون پدر نیز فروکشت

از آتش دل باقی برق وشررم را

چون بقعهء اموات فضایی همه خاموش

اخطار کنان منزل خوف و خطرم را

درها همه بسته است و به رخ گرد نشسته

یعنی نزنی در که نیابی اثرم را

در گرد و غبار سر آن کوی نخواندم

جز سرزنش عمر هبا و هدرم را

مهدی که نه پاس پدرم داشت ازین پیش

کی پاس مرا دارد و زین پس پسرم را

 

ای داد که از آنهمه یار و سر وهمسر

یک در نگشاید که بپرسد خبرم را

یک بچه همسایه ندیدم به سرکوی

تا شرح دهم قصهء سیر و سفرم را

اشکم به رخ از دیده روان بود ولیکن

پنهان که نبیند پسرم چشم ترم را

میخواستم این شیب وشبابم بستانند

طفلیم دهند و سر پر شور و شرم را

چشم خردم را ببرند و به من آرند

چشم صغرم را نقوش و صورم را

 

کم کم همه را درنظر آوردم و ناگاه

ارواح گرفتند همه دور و برم را

 

گویی پی دیدار عزیزان بگشودند

هم چشم دل کورم و همه گوش کرم را

 

این خندهء وصلش به لب آن گریهء هجران

این یک سفرم پرسد و آن یک حضرم را

 

این درد شبم خواهد و  آن نالهء شبگیر

وان زمزمهء صبح و دعای سحرم را

 

 

تا خود به تقلا به درخانه رساندم

بستند به صددایره راه گذرم را

یکباره قرار از کف من رفت و نهادم

برسینهء دیوار درخانه سرم را

 

صوت پدرم بود که میگفت "چه کردی،

در غیبت من عایلهء دربدرم را؟"

 

حرفم به دهان بود ولی سکسکه نگذاشت

تا بازدهم شرح فضا و قدرم را

فی الجمله شدم ملتمس از در به دعایی

کز حق طلبم فرصت صبر و ظفرم را

اشکم به طواف حرم کعبه چنان گرم

کز دل بزدود آنهمه زنگ و کدرم را

 

ناگه، پسرم گفت: " چه میخواهی ازین در؟"

گفتم، "پسرم، بوی صفای پدرم را!"

ادامه نوشته

تو هوای گرم بندر توی بازار خرمشهر
دیدمت با ناشناسی نفسام در نمیاد
قلب مو ضعیفه دختر داره بوم بوم میزنه
اون غریبه کی باهاته
چی میگه بت چی میخواد ، چی میخواد
عینک ری بن اصلم ، هرچی دارم مال تو
نفسام تویی تو دختر همه دردات مال مو
میخرم سال دیگه واست النگوی طلا
تا ابد به پات میشنم ، پات میمونم ولله
پات میمونم ولله ، پات میمونم ولله
قسمت میدم بمون جون ننت ، جون کاکات
قربونت برم الهی ، قربون جفت چشات
اگه پولام و بدن واست عروسی میگیرم
روزی صد هزار دفعه برای چشمات میمیرم
برای چشمات میمیرم
میرم و دخیل می بندم جمعه شب سید عباس
بیا و رحمی بکن به این دلی که تنهاست
دست و تو دست نکن ننه ، دختر و داره می پره
مرگ مو کاری بکن ، عشقمو داره می بره
عینک ری بن اصلم ، هرچی دارم مال تو
نفسام تویی تو دختر همه دردات مال مو
میخرم سال دیگه واست النگوی طلا
تا ابد به پات میشینم ، پات میمونم ولله
پات میمونم ولله ، پات میمونم ولله مت

دخترها از1230 تا 1400 (ه.ش)


سال 1230
 (مرد):دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نميشم....
زن:آقا حالح يه غلطي کرد شما ببخشيد!نا محرم که خونمون نبود.حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...!!
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه.

سال 1280
مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط مي کني. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من ميخاي درس بخوني؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...
مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

سال1330
مرد: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بيگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

سال1380
مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...

سال1400
زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه !!


 

خانوم ها! عجيب ترين موجودات روي زمين



اگر او را ببوسيد ، شما يک آقا نيستيد

اگر او را نبوسيد ، اصلاً مرد نيستيد

اگر از او تعريف کنيد ، او فکر مي کند دروغ مي گوئيد و قصد فريب دادن او را داريد

اگر او را ستايش نکنيد ، شما پس براي چه خوبيد ؟

اگر هميشه با او موافق باشيد ، يک زن ذليل هستيد

اگر موافق نباشيد ، شما او را درک نمي کنيد

اگر زياد او را ملاقات کنيد ، خيلي عجول هستيد

اگر او را زياد ملاقات نکنيد ، او شما را متهم به خيانت مي کند

اگر خوب لباس بپوشيد ، بچه سوسول هستيد

اگر نپوشيد ، يک پسر کودن هستيد

اگر کوشش کنيد تا رابطه اي دراماتيک بسازيد ، او مي گويد قدر او را نمي دانيد

اگر کوشش نکنيد ، او فکر مي کند دوستش نداريد

اگر يک دقيقه تأخير کنيد ، او غر خواهد زد که منتظر بودن سخت است

اگر او تأخير کند ، خواهد گفت که اين يک روش زنانه است

اگر مرد ديگري را ملاقات کنيد ، شما از وقتتان خوب استفاده نکرده ايد

اگر او را با خانوم ديگري ملاقات کنيد ، خوب اين کاملاً طبيعي است آنها زن هستند

اگر فقط گاهي او را ببوسيد ، او ادعا خواهد کرد که شما کاملاً سرد هستيد

اگر زياد او را ببوسيد ، او فرياد خواهد زد که داريد از او سوء استفاده مي کنيد

اگر به زن ديگري خيره شويد ، شما را به چشم چراني متهم مي کند

اگر او به مرد ديگري خيره شود ، خواهد گفت که : آنها فقط خوش تيپ هستند

اگر صحبت کنيد ، آنها مي خواهند که شنونده باشيد

اگر شنونده باشيد ، آنها مي خواهند شما صحبت کنيد


-1 خاله
معناي لغوي: خواهر مادر
معناي استعاره اي: هر زني که با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.


ادامه دارد...


آسيب شناسي فک و فاميل


-1 خاله
معناي لغوي: خواهر مادر
معناي استعاره اي: هر زني که با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليک: يک خانم مهربان و دوست داشتني که خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.
غذاي مورد علاقه: آش کشک.
زير شاخه ها: شوهر خاله: يک مرد مهربان که پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شکار علاقه مند است. دختر خاله،پسر خاله: همبازي دوران کودکي که يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يکي ديگه ازدواج مي کنيد يا باهاش ازدواج مي کنيد اما عاشق يکي ديگه هستيد.
مشاغل کاذب: خاله زنک بازي، خاله خانباجي.
چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسکه.
داشتن يک خاله ي مجرد در کودکي از جمله نعمات خداوندي است.
 -? عمه
معناي لغوي: خواهر پدر
معناي استعاره اي: هر زني که با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد،هر زني که مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.
نقش سمبليک: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل: ?- جواب همه ي فحش هايي که مي دهيد. مثال: عمته... ?- جواب همه ي محبت هايي که مي کنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره... ?- توجيه کليه ي بيقوارگي ها،رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي. ?- خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذکر مثال معذوريم...
غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
زير شاخه ها: شوهر عمه: يک مرد پولدار که سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران کودکي که در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند!!
مشاغل کاذب Match-Making.
چهره هاي معروف: عمه ليلا.
داشتن يک عمه که در توصيفات فوق صدق نکند جزو خوش شانسي هاي زندگي است. 
3- دايي
معناي لغوي: برادر مادر
معناي استعاره اي: هر مردي که با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد،هر مردي که پتانسيل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبليک: يکي از معدود مرداني که هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه کرد.
غذاي مورد علاقه: فسنجون.
زير شاخه ها: زن دايي: يک زن چاق و شاد که خيلي کدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد. پسردايي،دختردايي: همبازي دوران کودکي که در بزرگسالي مثل يک همرزم ساپورتتان مي کنند.
چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.
سعي کنيد حتمن حداقل يک دايي داشته باشيد. 
 



4- عمو
معناي لغوي: برادر پدر
معناي استعاره اي: هر مردي که با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليک: يکي از مرداني که شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد کارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يکي از مرداني که مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساکت شده، به فکر فرو مي رود.
غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.
زير شاخه ها: زن عمو: يک زن خوشگل که زياد به شما توجه نمي کند و خودش را براي مادر مي گيرد، دخترعمو،پسرعمو: همبازي دوران کودکي که اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نکنيد خطر را از سر گذرانده ايد.
مشاغل کاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي.
چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ.
داشتن يک عمو ي پولدار خيلي خوب است.


اگه فاصلـــه افتاده

اگه من با خودم سردم

تو کاری با دلم کردی

که فکــرشم نمی کردم

چه آسون دل بُریدی

از دلــی که پای تو گیــره

که از این بدترم باشی

واسه تو نفسـش میره

نمی ترسم اگه گاهــی دعــامون بــی اثــر می شه

همیـشـه لحظۀ آخـــر خـــدا نزدیکتر می شه

تو رو دستِ خودش دادم

که از حـالم خبــر داره

که حتی از تو چشماشـو یه لحظه برنمی داره

تو امید منی اما داری از دست من میری

با دستهای خودت داری همه هستیمو میگیری

دعا کردم تورو باز هم با چشمی که نخوابیده

مگه میذاره دلتنگی...مگه گریه امون میده

مریضم کرده تنهایی ... ببین حالم پریشونه

من اونقدر اشک میریزم که برگردی به این خونه

حسابش رفته از دستم شبهایی که بیدارم

شاید از گریه خوابم برد....

درها رو باز میذارم....
.
.
.

 اگه فاصله افتاده اگه من با خودم سردم        تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمیکردم

 چه آسون دل بردی ازدلی که پایه توگیره     که ازاین بدترم باشی واسه تو نفسش میره

 نمیترسم اگه گاهی دعامون بی اثرمیشه    همیشه لحظه ی آخرخدا نزدیک تر میشه

تورو دست خودش دادم که ازحالم خبرداره     که حتی ازتو چشماشو یه لحظه برنمیداره

نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس
گفتم: سلام حافظ  گفتا : عليک جانم
گفتم: کجا روي؟ گفت والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا نمانده حالي
گفتم: چگونه اي؟ گفت: در بند بي خيالي
گفتم که تازه تازه شعر و غزل چه داري؟
گفتا که مي سرايم شعر سپيدباري
گفتم: ز دولت عشق، گفتا: کودتا شد
گفتم: رقيب، گفتا: کله پا شد
گفتم: کجاست ليلي؟ مشغول دلربايي؟
گفتا: شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم: بگو، ز خالش، آن خال آتش افروز؟
گفتا: عمل نموده، ديروز يا پريروز
گفتم: بگو ز مويش، گفتا که مش نموده
گفتم: بگو، ز يارش، گفتا ولش نموده
گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟
گفتا: شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم: کجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟
گفتا: خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم: بگو، ز ساقي حالا شده چه کاره؟
گفتا: شدست منشي در دفتر اداره
گفتم: بگو؛ ز زاهد آن رهنماي منزل
گفتا: که دست خود را بردار از سر دل
گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا: آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم: بگو، ز محمل يا از کجاوه يادي
گفتا: پژو، دوو، بنز يا گلف نوک مدادي
گفتم که قاصدت کو آن باد صبح شرقي
گفتا که جاي خود را داده به فاکس برقي
گفتم: بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا: به جاي هدهد ديش است و ماهواره
گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد؟
گفتا: به پست داده، آورد يا نياورد؟
گفتم: بگو ز مُشکٍ آهوي دشتِ زنگي
گفتم: سراغ داري ميخانه اي حسابي؟
گفتا: آنچه بود از دَم گشته چلو کبابي
گفتم: بيا دو تايي لب تر کنيم پنهان
گفتا: نمي هراسي از چوب پاسبانان؟
گفتم شراب نابي تو دست و پا نداري؟
گفتا که جاش دارم وافور با نگاري
گفتم: بلند بوده موي تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم اَز ته زدند آن ها
گفتم: شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفتي؟
گفتا: نديده بودم هالو به اين خرفتي