بر بساطی که بساطی نیست
لیلی ومجنون
دید مجنون را یکی صحرا نورد
در میان بادیه بنشسته فرد
کاغذ از خاک است و انگشتان قلم
نام لیلی مینوشت او دم به دم
گفت مجنون شیدا چیست این؟
بحر که نامه نویسی کیست این
گفت: مشق نامه لیلی میکنم
خاطر خود را تسلی میکنم
چون میسر نیست من را کام او
عشق بازی میکنم با نام او
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۸۹ ساعت 13:58 توسط بشیر |
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
تیر ۱۴۰۵
خرداد ۱۳۹۸
تیر ۱۳۹۷
مهر ۱۳۹۶
خرداد ۱۳۹۵
خرداد ۱۳۹۳
اردیبهشت ۱۳۹۳
فروردین ۱۳۹۳
دی ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
آرشيو
BLOGFA.COM