میون یه دشت لخت
زیر خورشید کویر
مونده یک مرداب پیر
توی دست خاک اسیر
منم اون مرداب پیر
از همه دنیا جدا
داغ خورشید به تنم
زنجیر زمین به پام
من همونم که یه روز
می خواستم دریا بشم
می خواستم بزرگترین
دریای دنیا بشم
آرزو داشتم برم
تا به دریا برسم
شبو آتیش بزنم
تا به فردا برسم
اولش چشمه بودم
زیر آسمون پیر
اما از بخت سیاه
راهم افتاد به کویر
چشم من
چشم من به اونجا بود
پشت اون کوه بلند
اما دست سرنوشت
سر رام یه چاله کند
توی چاله افتادم
خاک منو زندونی کرد
آسمونم نبارید
اونم سر گرونی کرد
حالا یه مرداب شدم
یه اسیر نیمه جون
یه طرف میرم به خاک
یه طرف به آسمون
خورشید از اون بالاها
زمینم از این پایین
هی بخارم می کنن
زندگیم شده همین
با چشام مردنمو
دارم اینجا میبینم
سر نوشتم همینه
من اسیر زمینم
هیچی باقی نیست ازم
قطره های آخره
خاک تشنه همینم
داره همراش میبره
خشک میشم تموم میشم
فردا که خورشید میاد
شن جامو پر میکنه
که میاره دست باد
بعدشم یه شاعر مرده خور از را میرسه اینجوری گند میزنه به شعر قبلی:
میون یه مشتی لاتمونده یک معتاده پیر
توی یک قهوه خونه
زیر دشت گرد اشیر
منم اون معتاد پیر به هروئین مبتلا
یه خمار بی رمق ، اژ زن و بچه جدا
من همونم که یه روژ
میخواشتم دکتر بشم
میخواشتم بزرگترین دکتر دنیا بشم
آرژو داشتم برم تا به بارنارد برشم
مردم و عمل کنم که به شهرت برشم
اولش بنگی بودم
بعدأ بافوری شدم
شیره نشئه ام نکرد
اومدم هری شدم
رفته ام حالا ژ یاد
ژندگیم رفته به باد
مردن هم ناژ میکنه
به شراغم نمیاد
توی منقل افتادم
دود منو ژندونی کرد
مثل من اشیر میشه
هر کشی نادونی کرد
حالا یک معتاد شدم
یه اشیر نیمه جون
میزنم چرتی رو پا
تا بمیرم ای خدا
یه دشتم یه ژر ورق
یه دشت دیگم عرق
دیگه افتادم ژ پا
نمونده برام رمق
توی منقل افتادم
دود منو ژندونی کرد
مثل من اشیر میشه
هر کشی نادونی کرد
حالا یه معتاد شدم
یه اشیر بی نوا
میزنم چرتی رو پام
تا .....
حالا میدونید جالب چیه؟ جالب اینه که شعر دومی همیشه طرفدار بیشتری داره!!!!!!