هرگز نمی شد باورم
این برف پیری بر سرم
سنگین نشیند چنین
من بودم و دل بود و می،
آواز من آوای نی هر گوشه ای می زد طنین
اکنون منم حیران ز عمر رفته سرگردان، ای خدای من
با این تن خسته هزاران ناله بنشسته در صدای من
ای عشق نافرجام من رفتی کجا؟
ای آرزوی خام من رفتی کجا؟
آن دوره ی آشفتگی های تو کو؟
ای عمر نا آرام من رفتی کجا؟...
شاعر : معینی کرمانشاهی